![]() |
![]() |
|
| ظهور حق |
|
دختر خوش باور دختري گول خور و خوش باور زه ره مدرسه مي كرد گذر روزي اندر سر راهش بگرفت بلهوس عاشقكي زود گذر خواند بر او دو سه سطر از عشق كرد او را زه ره راست بدر دخترك كرد فراموش همه پند ارزنده سخن هاي پدر بخفا از پدر و مادر خويش وعده اي داد به آن عاشق شر چون برآورد شد آن عده بد چشم بگشود به خود كرد نظر گفت هيهات زه بخت سيهم زانكه شرم و شرفم گشت هدر گريه مي كرد و همي گفت به خويش زه چه رفت از نظرم حرف پدر گفت لعنت به خود اي دختر بد دختر خائن و زشت و خود سر هرچه مي گفت پدر از ره پند گويا بود دو گوشم همه كر بارها گفت پدر با من پست نخوري گول هوس هاي گذر عاقبت عشق و هوس خوارم كرد عمر با عزت من داد هدر الغرض خاك سيه بر سر كرد داد بر باد همه عزت و فر هان تو اي دختر معصوم و تميز عفت تو است به از پاكي زر مادر خود تو بدان محرم خويش تا نيايد به رهت بيم و خطر هرچه از فكر،تو بر سر داري زود كن عرضه به مادر دختر هرچه در راهگذر مي شنوي نكني هيچ كدامش باور خواهش كوي و گذر بلهوسي است بايدت سخت از آن حذر عبرتي گير از آن دختر پست كه چه سان كرد از آن راه ضرر قدرت فاحشه حضرت باقر(ع) فرمود: در بني اسرائيل زني هرزه با ظاهر خود جوانان را به خود مي كشاند و گمراه مي كرد. يكي از همان جوانان به دوستانش گفت: اين زن آنقدر زيباست كه فلان عابد را نيز فريفته خود خواهد كرد.آن زن وقتي اين حرف را شنيد گفت: بخدا قسم تا او را منحرف نكنم به خانه باز نمي گردم. هنگام شب او به خانه عابد رفت و در را كوبيد، گفت من زني بي پناهم امشب را در خانه خود جاي ده. عابد امتناع كرد اما زن گفت:چند نفر جوان مرا تعقيب نمودند، اگر راهم ندهيد از چنگشان خلاصي نميابم. عابد چون موقعيتش را ديد براي حفظ ناموس از چنگال اهريمنيان، در را باز كرد، و زن وارد شد. آن زن همين كه داخل خانه شد فورا لباس خود را از تن در آورد و اندام دلرباي خود را در جلوي ديد عابد قرار داد، چشم عابد به اندام زيبا و دلفريب زن افتاد و چنان تحت فشار غريزه جنسي قرار گرفت كه بي اختيار دست خود را جلو برد و بدن لطيف زن را لمس كرد، در همين حال ناگاه به خود آمد و متوجه گناه خود شد، در اين هنگام به طرف آتش رفت و دست خود را بر آن گذاشت و شروع به سوختن كرد، زن پرسيد چكار مي كني. گفت:دستم خودسرانه كاري كرد و من دارم آن را تنبيه مي كنم. زن كه طاقت ديدن اين منظره را نداشت از خانه عابد بيرون رفت و در را چند مرد را ديد و به آنها گفت: فلان عابد را دريابيد او در حال سوزاندن خود است. وقتي رسيدند قسمتي از دستش سوخته بود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 9:39 توسط محمود جنامی |
|
|
اثري از اثار دعا براي امام زمان شايد كسي از خود سوال كند و بگويد كه آخر من كه اينهمه براي سلامتي و تعجيل ظهور امام خود دعا مي كنم چه سودي در دنيا براي من دارد. و اينكه آيا خود امام نيز به من توجه مي كنند و براي من دعا مي كنند و يا اينكه مرا مساعدت مي كنند. در جواب بايد بگويم كه: صد در صد امام نيز براي شما دعا مي كند حتي اگر از دعا برايش غافل شويد وي از دعا براي شما هيچ وقت غافل نمي شود و دائم براي ما دعا مي كند پس به نظر شما بي انصافي نيست كه ما برايش دعا نكنيم. خود ايشان مي فرمايند: ما در پي حفظ آنها(شيعيانمان) هستيم، با دعائي كه از مَلِك(پادشاه) آسمانها و زمين مستور (پوشيده) نيست، پس با وجود اين كار(دعا) دلهاي اولياء و دوستان ما مطمئن باشد. و نيز داماد و پسرعم پيغمبر و مولاي متقيان امام علي(ع) مي فرمايند: هيچ مومني نيست كه بيمار نشود، مگر آنكه به مرض او مريض مي شويم و اندوهگين نشود مگر انيكه به اندوه او اندوهگين شويم و دعائي نكند مگر اينكه براي او آمين گوئيم و ساكت نماند مگر اينكه برايش دعا كنيم. در ضمن توجه شما را به داستان زير جلب مي كنم كه مدركي بر گفته هاي بالا است. ماجراي شيعه شدن يك بي دين مردي بنام عبدالرحمن در اصفهان زندگي مي كرد، او مردي فقير اما پردل و جرات بود. روزي از او ماجراي شيعه شدنش را پرسيدند وي گفت: در يكي از سالها اهل اصفهان مرا از شهر اخراج كردند، من و جمعي ديگر به اتفاق به دربار متوكل(خليفه عباسي) رفتيم تا نزدش شكايت كنيم. در حالي كه در قصر او بوديم از طرف او دستوري آمد كه علي بن محمد بن رضا(امام علي نقي) را احضار كنند. از يكي از حضار پرسيدم اين مرد كه متوكل وي را احضار كرده، كيست؟ او گفت: "او مردي علوي است كه رافضيان معتقد به امامتش هستند. چنين مي دانم كه متوكل او را براي كشتن احضار مي كند". گفتم: از اينجا نمي روم تا اين مرد را ببينم كه چگونه انساني است؟. وقتي كه آمد او را ديدم كه سوار بر اسب بود و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ايستاده به او نگاه مي كردند. در اين حال محبتش در دلم افتاد و در دل شروع به دعا كردن براي او نمودم كه شر متوكل عباسي را از او دفع كند. او در بين مردم پيش مي آمد و به كاكل اسبش نگاه مي نمود، نه به چپ نظر مي افكند و نه به راست، من همچنان در دل دعايم را تكرار مي كردم. وقتي به كنارم رسيد، صورتش را به سوي من گردانيد و فرمود: "خداوند دعايت را مستجاب كند و عمرت را طولاني نمايد و مال و فرزندت را زياد فرمايد". من از هيبت او متاثرشدم و به خود لرزيدم و در ميان رفقايم افتادم، آنها پرسيدند: "چه شد". گفتم:خير است، اين قضيه را به هيچ مخلوقي نگفتم. پس از اين ماجرا به اصفهان برگشتيم. الله به بركت دعاي وي مالم را بركت و كثرت بخشيد، طوري كه امروز من تنها هزار هزار درهم ثروت در خانه و چندين هم در بيرون از خانه دارم. و ده فرزند دارا شدم و هفتاد وچند سال از عمرم مي گذرد من به امامت اين شخص قائلم كه آنچه در دلم بود دانست و خداوند دعايش را درباره ام مستجاب كرد. محبت امام نسبت به شيعيان محبت امام نسبت به مومنين در روايات و مشاهدات به چندين شكل آمده كه به شرح زير است. 1. امام نسبت به مومنين به منزله پدري مهربان و دلسوز و حتي از پدر نيز مهربان تر است به طوري كه در روايات آمده كه: امام زمان به همراه بقيه ائمه و پيامبر هر هفته نامه اعمال ما را مشاهده مي كنند و در صورت تخطي مومني بسيار ناراحت و دلسوخته مي شود و... . 2. احاديثي مبني بر اينكه شيعيان برگهاي در خت امامت اند. 3. امام عزيز(ع) بخاطر حزن و اندوه شيعيان محزون و ناراحت مي شود و در مصائب آنها متاثر و در بيماري آنها متالم و معذب مي شود. 4. امام(ع) براي شيعيانش از هر دري دعا مي كند. 5. امام(ع) انفال و مشابه آنرا براي شيعيانش در عصر غيبت مباح نموده است. 6. امام(ع) به فرياد دوستانش مي رسد. 7. وي در تشيع جنازه مومن حاضر مي شود. 8. گريستن ائمه(ع) هنگام گرفتاري دوستانشان و هنگام وفاتشان و... .
منبع:مکیال المکارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1384ساعت 9:32 توسط محمود جنامی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
با مهدی بوی ظهور منجی منتظر ظهور تا ظهور تعجیل فرج مولا امواج منتظران ظهور عصر ضهور آموزش و پرورش چهارده گوهر آسماني |
|
RSS
|